« وحی پست »

هفتاد و هفت دايره از ابتدای شعر

ديدی؟!...

 با پنجه های خيش حادثه،

 با صفحه های شرم، روی رديف رنج

محراب، بوی قافيه می گيرد

بوی گس ترنج!

  « با گل و منگول! سلام گفتم ، باشد بخوانيم!»

  باشد نگاه پرت کنی روی زندگيم.

 يادم نبود،

ثانيه های مصيبت است.

 هفتاد و هفت خنجر و هفتاد و هفت پشت،

           بر پشت می کشد سند سايه های ماه

در شام بردگيم.

  حالا طلسم می شوم

  در اقتران نحس هفت!!!

   از هفت برج نحس تر از شامگاه بخت

   می مانم و نگاه به بيغوله می کشم

طالع ، شبِ کوير

 و کپر،

«دخمه ی ظهور»

         { اينک افولِ هر چه به معراج }

  با زوزه ی سگی هوس نشئه می کنم،

 در ژرفنای تناسخ،

    چرکآب آيه را بالا می آورم،

اينجا، قرار بوده حظيظی فرو بريزد...

و چشمی، به سير ِ حاصل ِ بی...      صدا :

«با شروع مسلخ ديوانگان کوخ

در گرگ و ميش هيچ،

بر آتنا  بخند ...»

سروده شده در ۶/۳/۸۴  توسط رخشان بی نام.

77309.jpg

/ 31 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
j

خيلی با سوادانه بود .. چون هم خوندنش سخت بود برام و هم فهميدنش .. بين همه دخترای زئوس آتنا يه چيز ديگه اس و از همه قابل اعتناتر .. آخه از زن بودن زيبايی رو داشته و ساير مختصات فيزيکی هر زنی رو ولی .. روحياتش مردانه بوده و هوشمند و با تدبير و عاقلانه و غالب بر احساس رفتار ميکرده .. ميگن زنهای متولد خرداد اين طوری هستن و .. معتقد به فرهنگ مردسالارانه (فقط خط آخر شعرت رو به نظرم راحت و دلنشين خوندنم)‌ .. راستی حالت خوبه آبجی ؟‌

بهرام کمالی

سلام عزيز٬ با مرگ نامه پا به ماهم و منتظر آمدنت.البته متن چيز ديگه بود که خانم مظفری اجازه ندادند.

فروز

بابا امتحان‌ده- بيا و کمی توضيح بده اين چيه که من نمي‌فهمم.

tina

چقدر زيبا بود تينا

j

رخشان .. يه کم با احساس تر به فروز و کلمه هاش نگاه کن .. مثلا چشمات رو ببند و نگاش کن .. چیزی که میبینی حيرت انگيزه .. ميدونی همزاد يعنی چی ؟‌ .. فروز ، فروزه و شبيه به هيچکس نيست .. يکه و يگانه است مثل جایگاهش تو قلب من و قلب تو ولی مطمئنم که تو هم مثل من اون رو شبيه به يه فرزانه ی بی نظير ميبينی .. اگه گفتی کدوم فرشته ، فرزانه بود؟ .. خواستی بگی آروم بيخ گوشم بگو

axemah

سلام رخشان نازنين ... می خوام يه دروغ بزرگ و اعتراف کنم ... راستش دفعه ی پيش که اومدم به خونه ات اينقدر گرفتار بودم که نتونستم شعرت و بخونم ... حالا کمی گرفتاريام کمتر شده اومدم به خونت و شعرت و هم خوندم البته با سختی ... چون رنگ فونت و رنگ زمينه از يه طرف کا رو مشکل می کرد و از طرف ديگه سواد نم کشيده ی من اجازه نمی داد که کامل سر خط نوشته ات بدستم بياد اما بلاخره خوندم وقتی خواستم تو صفحه ی کامنتا نظر بدم نظر قبليمو که ديدم يه شاخ کوچولو رو سرم جوونه زد ... شاید بهتر بود چیزی نمی گفتم ... اما نمی دونم چرا وقتی سر حالم اینقدر پر حرف می شم ... امتحانات تموم شد وقت کردی یه توضیحی هم برای من بده در مورد شعرت ... بخون ببینیم چند تا بیست می گیری ... :دی

مندو

سلام. راستش اگر کسی نظرش را می نوشت خوشحال می شدم. بن بست زمانی معنا دارد که سعی در اقناع هم داشته باشیم. قرار نيست ما يکديگر را قانع کنيم. اگر بحثی هست برای ياد گرفتن است. :) موفق باشی.

axemah

بازم سلام رخشای نازنينم ... اعتراف کردم چون احساس صميميت می کردم اما نمی خواستم شرمنده يا دلگيرت کنم ... گل نازنينم اين عکس و ببخش که فکر می کنه هر حرفی و می شه گفت ... ماچ ماچ

j

يه چيزی آسون تر بنويس

Tina

خانمی يه چيزی بنويس تينا