اين کيميای هستی قارون کند گدا را...

«بی شک اهل بيت عصمت و طهارت (ع) اساس دين و پايه ی ايمان و يقين

هستند. آنهايی که در دين غلو می کنند و از حد می گذرانند ، برای نجات از

نابودی به ايشان مراجعه می کنند و آنهايی که عقب مانده اند و شأن و

منزلت امامان معصوم را پايين آورده اند برای نجات از گمراهی به ايشان

 رجوع می نمايند. حق ولايت و امامت خاص ايشان است؛ وصايت و ميراث

رسول خدا (ص) متعلق به آنهاست».

پله ی چهارم

 مرا برنجان!

اوج می گيرم از تلخی رنجاندنهايت تا عرش باور خويش؛  تو می رنجانی و

من پشت پرده های اشک کدورت، زلال و عريان با « می توانم » های

خويش خلوت می کنم، می آميزم و جوششی غريب،...

می شوم: مادر دستاورد های خويش؛  مرا برنجان!

/ 13 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فروز

مادر بودن، مادری، زنانگی ...جادوی خفته در اغوشی پر از مهر و جاودانگی ايثار ...چه کم است کلمه.... خدا قلم را آفريد ...کلمه را ....حرف را....مادر را کی آفريد و در کدامين سپيده دم خورشيد را به چشمانش آشنا کرد...که قلم و کلام کمند برايش...خدا زن را برای خود آفريد ...روزت مبارک دختر مهر...بانوی درخشان...حرمت پيان آن همه جمله چون تويی را می‌خواست برای دعا...تو خود پايانش ده..

axemah

سلام خانم خانما ... روزت مبارک گلم ... من هم حرفای ديگه ای داشتم که بزنم اما گذاشتم برای فردا ... نازنين ترين دختر جنوب روز عشق مبارک

axemah

سلام دوباره نازنين ... راستش من هم از صبا بيخبرم ... نگرانشم ... نمی دونم چش شده و دلش چرا اينقدر طوفانی شده ... خدا کنه زودتر آروم بشه ... دلم براش تنگه برای خنده هاش مخصوصا ... می ترسم اونم مثل آسمون بره تو خلوت خودش ...

بهرام کمالی

سلام٬ با يه کار سپيد بروزم و منتظر حضور و نظرتون.

مندو

سلام. با حرفهايت تا حد خيلی زيادی موافقم. موفق باشی.

صبا

سلام عزيزم ...کامنتت بهم قوت قلب ميده ...بله هيچ چيز ارزششو نداره ...راستی ببخش که کمی دير گفتم ..ولی هر بار که اينجا رو باز کردم تو دلم بهت احسنت گفتم و گفتم روزت مبارک گلم ....

بهرام کمالی

می خوام فرار کنم از خودم اما راه عقلم بسته ست و دلم حکم میکنه که...راستی رخشان تو هم که من رو فراموش کردی و بی خیال صحبت و از این چیزها شدی من فقط توی دوستهای ندیده تو رو دارم...شرایط زندگی برای ما سنتی ها به پدر ختم میشه و ما باید حاجی زاده باشیم تا بین مردم سرمون رو بلند کنیم( خنده داره نه اگه خواستی به حالم بخند به روزگارم) زمستون برای تو قشنگه پشت شیشه تا همیشه...تو مثل من زمستونی نداری تا باشه چشم انتظاری؛؛؛ بايد بروم سرم را بخارانم دلم برای خنده هايم تنگ شده!!!

بهرام کمالی

نمی دونی تو که؟؟؟نبودی...زمستان است. شروع می کنم به تعابير بودای تو که برايم چه زيبا نوشته بودی و چقدر دلم را لرزاند اين گفته هايت که سپيد را سياه تر بمالم به تن چروکيده ام؛ وقتی عقده های پنهان زبانه می کشد توی ذرهء باقی دلم چاره ای جز پناه بر سر شعر ندارم چه سپيد و چه سياه...می دونی سخت ترين لحظه برای يه نفر وقتيکه سر دوراهی باشی و خون جگر بخوری و ببينی آخر هر دو راه به خير ختم می شود آنوقت است که گر می گيرد دلت: دوست داری نباشی انقدر سخته که حاضری به خاطرش عاشق صادق هدايت و شایان احمدی بشی...آره رخشان دلم گرفته بد تر از اونی که فکر می کنی. دوست دارم خیس خیس و مچاله توی آغوش زندگی باشم اما روی بند خاطرات آویزان نباشم...

mehdi mousavi

سلام ممنون که سر زدی ///////سر فراز باشی////راستی باز هم به روز شدم///با يه ترانه و يه متن ادبی/////سر بزن