بغض آخر سال...

تو خيال کن همه ی درها باز است، من خود را سپرده ام به تقدير، انتظار نداشته باش

دستمال دست بگيرم و برايت گلدانهای قديمی را گرد گيری کنم؛

گيسوی ترانه پريشان است ، من حواسم جمع نيست ، وقتی که می آمدم يادم نبود

آمدنم را... که از يک حماسه ی شکسته ی فرو چکيده بر خاک بود، يا از يک کلبه ی

کوچک جنگلی کنار رودخانه.

به تو که گفته بودم، همسفر يک شبه ماليخوليايی شده ای که هر از چند گاهی

ويرش می گیرد! پشت پا بزند به همه ی آينه ها و دلش هوس بوی علفهای گنديده ی

کنار مرداب را می کند. حالا باز برايم قصه ی « کرمی که پروانه شد» را بگو، از تو

گفتن و از من نشنيدن، از تو اصرار و از من انکار که مگر نديده ای پروانه ی بدون بال

را؟ می شود همان کرم که بوده...

مرا به حال خودم بگذار، هر طور که می خواهی مرا ببين. برای تو چه فرقی می کند

که من در ذهن از خود چه ساخته ام؟!! تصوير يک فرشته ی دست به سينه يا تصوير

زنی در آستانه ی فصلی سرد؟!!

تو خيال کن همه ی پنجره ها  باز است و به لبخند من قانع باش؛ هی نگرد توی

چشمهام که چشمهايت يار نيست... گلهايت را می پذيرم؛ کتابهايم را زير و رو نکن!

تو گرمی يک آغوش می خواهی برايت چه فرقی می کند که اين گُر گرفتگی عشق و

هوس است يا تب شکست آرمانهای يک روح؟!

سال که نو می شود خيال کن همه ی پنجره ها باز است؛ به لبخندم قانع باش؛

هميشه فاصله ای هست... 

 

/ 15 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م ه

salam sale not mobarak, webloge man taze rah oftade age khasti saraki! bezan khoshhal misham

Mahdi

سلام به قول خودت مهم نيست! با آرزوی ۱۲ ماه شادی ۵۲ هفته خنده ۳۶۵ روز سلامتی ۸۷۶۰ ساعت عشق ۵۲۵۶۰۰ دقیقه برکت ۳۱۵۳۰۰۰ ثانیه دوستی (دوباره سال نوت مبارک!)

بهرام کمالی

سلام و مرسی که به فکر من هستی...ای کاش عاقل نمی شدم( البته شک دارم) و اين دندون عقل در نمی اومد٬ نميدونی چه عذابی داره( اميدوارم نصيبت نشه) تازه از بهره عيد و ديدو بازديد و شيرينی و همه چيز محرومم و شک من از حرف خودت بود(بوی قهر می آيد) و اينکه من يه حرفی توی کامتهای قبلی زدم ولی جوابی نشنيدم( رجوع بشه به پست قبلی که چهار تا کامنت برات گذاشتم) شاد باشی.

بهرام کمالی

و اينکه خدا ميدونه چقدر جای امثال من و تو جای خودمون خاليه و اينکه هميشه برقرار دلت باشی نه چيز و يا کس ديگر...بخند فقط همين...!!!

بهرام کمالی

سلام...کجائی که معلومه دلت پر از شاديه...؟يعنی چی؟ اينکه ميشه خوش بود...برای من خيلی سخته...اصلاْ به ماچه!!! ميگم يه شعر تازه نمی زنی بخونيم...و ۴۵ دقيقه قبل از تحويل سال برات يه کامنت نوشتم و تا اومدم بفرستم کارتم تموم شد و اون کامنت اين بود ( فقط ۴۵ دقيقه...!!!) شاد و سبز باشی.

لیلا

نعوذ بالله ، حرفها زدی پارسالها :) چطوری نازنين مهربان؟ عيد شما هم مبارک صد سال به از اين سالها :) راستش من هنوز خيلی عيد ديدنی نرفتم بنابراين هنوز اين واژه ها منو دچار تهوع نميکنه ولی آرزو ميکنم هميشه خوبه خوب باشی ... مطلبت خيلی نزديک بود ميدونی وقتی کسی حس نزديکی چيدا ميکنه يعنی تو اشاره کردی به چيزی مشترک هر قدر اشتراکات تو با ديگران بيشتر بشه احساس بهتر و راحتتری در موردت دارن و اين خيلی خوبه :) يه جاش تکون تکونم داد...پاراگراف آخر! تو بايد قدر خودت رو بدونی رخشان دوست داشتنی. به نظر من آدمها هم مثل کيلومتر شمار ماشين خوبه گاهی صفر بشن. ماشينای قديمی مثل ما رو ميشه با دست ريست کرد اما امروزياش مثل شما يه کم تخصصی تر شدن :) دلم برات تنگ شده واقعا ! دلم برای تماشای دختری که نگاهش می چرخه رو خوبيها تنگ شده! خدای من! رخشان عزيز! آرزو ميکنم خيلی خوب باشی و به دوست داشتنيهات برسی نازنين.