امروز سالگرد آغاز رخشان است...تولدم.

نمی توانم بيش از اين بنويسم فعلا...نه نايی هست ، نه حالی و نه مجالی.

/ 9 نظر / 4 بازدید
** am i n**

سلام ...شايد که اينجا کسی با خويش نباشد....سلامی دو نه صدباره و موفق باشيد..سربزنيد يا علی

علی

سلام ۰۰۰تولدت مبارک

لیلا

ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ تولدت مبارک عزیز دلم :)

لیلا

اگه ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗو تو تو نستی اینجوری< ﺗ > بنویسی ؟ :)

j

ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗولدت مبارک آبجی .. من برا خيليها نوشتم که حالا يادت می افته که يه قدم از آغاز دور شدی و يه قدم به پايان نزديکتر ... من برا اين جشن ميگرم تولد ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗو رو که سالروز گل کردن يه آغاز خجسته است .. به شيرينی اين لحظه همين حالا يه قند گنده تو دهنم گذاشتم فنجان چايی داغ تو دستمه .. سلامت بمونی خواهر من .. اين يعنی اينکه يه قلپ خوردم داغِ داغِ داغ .. اينجور وقتها صدای چايی خوردن من شنيدنيه هم هورت ميکشم هم اينکه بعد از قورت دادن اون صدای شبيه به بوسيدن رو دو سه بار تکرار ميکنم ..ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗ ﺗولدت مبارک (اگه فهميدی من چطور مثل ليلا نوشتم؟)

مهدي-------~~~~~>دفتــــــر عشق

سلام خوبي؟. دفــــــــــــــــــــــــتر عشق آپديـــــــــــــت شد... منتظرم.... // خداوندا!… باغ سجاده ام را رو به قبله گاه بخشايشت مي گسترانم و با نيلوفران دعا و شبنم اشك هايم ، دو ركعت نماز عشق را اقامه مي كنم و بار دگر با پيمان شكني و لحظه هاي غفلتم مي آيم و تو باز هم مهرباني و آمرزشترا نثارم مي كني و قلبت آغشته به كينه و هوس مرا ، به تسبيح و ستايش مي آرايي پس مبارك بدار بر من ، اين لحظه هاي پاك و صميمي وصال را…!

صبا

سلام:)تولدت مباررررررررررررررررررررررررررررررک...خيلی خيلی خوشحالم که به موقع رسيدم (به موقع بود؟ )..تو هم دختر بهاری ..دختر بهار تولدت مباررررررررررررررررک...تولد تولد تولدت مبارککککککککککککک..الهی که هر چند يال که عمر ميکنی عزيز باشی ...

لیلا

رخشان نازنين! اون ت که تو نوشتی « ترانه » بود و « تازگی » ... اون ت که تو نوشتی « ته ته اش » اگر چه « تلخ » بود اما بوی « توت » ميداد :) « توت هرات »... خوردی؟ اون ت که تو نوشتی « تکه ای » بود از قلب صادق و روشنت. اون ت که تو نوشتی مثل « تمر هندی » که همه جای صورتو کثیف میکنه ، مزه داد :)) اون ت که تو نوشتی مثل يه « تکيه گاه » امن توی يه فضای « ترسناک » بود. اون ت که تو نوشتی مثل « تق تق » صدای دری بود که منتظرشی. اون ت که نوشتی با همه ی ت های دنيا توی همون لحظه « تفاوت » داشت ... چون مثل مزه ی کيک « تولدی » بود که بهش ناخنک زدی :)

rakhshan

صبا جان دير نيامدی عزيزم...ممنون:*