رگتایم

رمان "رگتایم"، که در ایران توسط نجف دریابندری ترجمه شده و انتشارات خوارزمی آن را به چاپ رسانده است. شاید سبک روایت و نگارش رگتایم، علیرغم جذابیت هایی که دارد، برای خوانندگان کمی آشفته و دیرفهم بنظر برسد (آنچنان که تا حدی برای خود من بود).

برای بهتر فهمیدن، حسب عادت بدنبال مأخذی بودم که تحلیل واضحی از داستان داشته باشد. که در میان بازخوردهای داخلی اش از آنچه در سایت های اینترنتی و وبلاگ ها دستگیرم شد، بیشتر بازخوردهای احساسی ارائه شده بودند تا تکنیکی.

به زبان اصلی رجوع کردم، و در این سایت به مطلبی برخوردم، به نظر خودم که موجز، تکنیکی و روشن...

و برای دوستانی که کتاب را خوانده اند ترجمه کردم، امیدوارم که به کار بیاید:

 

دشواری پذیرش تقدیر

دکتروف،در رمان خود – رگتایم-  به تغییرات عمده ی جامعه ی امریکا اشاره می کند. او تأثیر این تغییرات را از طریق واکنش شخصیت های داستانش بازتاب می دهد. بعضی از شخصیتها از این تغییرات استقبال می کنند و تغییر می کنند، و سایرین آن را پس می زنند و با آن مبارزه می کنند. این واکنش های متفاوت، برای دکتروف روشی ست برای شخصیت پردازی کاراکترهای داستانش. مثلاٌ «پدر» نمی تواند به تغییراتی که پس از بازگشت از سفر با آنها مواجه می شود، پایبند و سازگار شود. بواسطه ی احساس بیگانگی از خانواده و مقتضیات قرن جدید، «پدر» افسرده می شود. او در سایه ی خودکفایی روزافزون همسر و پسرش احساس درماندگی می کند. از دیگر سو، «مادر» در غیاب پدر به قابلیت ها  و آزادی های نویافته ی خود دست پیدا کرده و رشد می کند. وظایفش همراه با کسب و کار خانواده و تعهدش نسبت به سارا و بچه اش، توانایی های بالقوه ی او را تحقق می بخشد. در پایان رمان، او از هنجارهای پیشین جامعه جدا می شود و در زمانی با "تاته" ازدواج می کند که هنوز ازدواج بین مسیحیان و یهودیان (از سوی جامعه) پذیرفته نیست.

 

مبارزه برای ثبات و معنایابی

شخصیت ها در طول رمان، برآنند که معانی را از راه دنیایی که آنها را به چالش می کشاند و تغییر می دهد، از تجاربشان استنتاج کنند. دکتروف بر ماجرای شخصیت هایی متمرکز می شود که می کوشند مطالبات شخصی شان را علیرغم آگاهی از رویدادهای زندگی، که اغلب بی دلیل و بی جهت شکل می گیرند، با شرایط وفق بدهند. مثلاً در فصل 20، جی.پی. مورگان از فورد می پرسد: « اگه  من به تو ثابت کنم که در حوادث این دنیا یک طرح نظم و تکرار کلی هست که به امور این سیاره معنی می ده چی؟». همچنین بحث آنها درباره ی تناسخ نیز منعکس کننده ی این تمایل به جستجوی فراتر از قلمرو علم است و آنچه که به معنا و مفهوم زندگی شناخته شده است. انگیزه ی سرشار مورگان، تا حدی که برای جستجوی حقیقت، به اهرام ثلاثه سفر   می کند، گویای این حقیقت است. همچنین، دکتروف اشاره ای اجمالی دارد به «تئودور درایزر»، کسی که به عنوان شخصی تصویر می شود که مداوماً موقعیت صندلی اش را تغییر می دهد تا خود را در جای مناسبی قرار دهد، ولی با این حال هنوز به رضایت کامل دست نیافته است. اعزام گروه «پیری» به قطب شمال، و ناتوانی متعاقب آنها در تعیین محل دقیق قطب شمال، حاکی از این تلاش برای یافتن آرامش در آن آشفتگی ست.

 

تأثیر توسعه ی تکنولوژیک بر فرهنگ

دوران اصلاح طلبی و تغییر(1917-1900) که این رمان در طی آن نوشته شده است، زمانی ست که بواسطه ی  توسعه ی تکنولوژیک سریع  و روند صنعتی شدن شاخص شده است. این سالها، هجوم سهمگین مهاجران را تا سر حد توسعه ی شهری فزاینده ای در چشم انداز امریکا به ارمغان آورد. پیشرفت های تکنولوژیک، افزایش بهره وری و تولید انبوه را به جریان انداخت. با این حال، دکتروف، بوضوح، به پرسش پیرامون پیامدهای این تکنولوژی جدید بر یک کارگر امریکایی متوسط      می رسد. بحث جی.پی.مورگان با هنری فورد بر سر نوآوری های  خط مونتاژ ، این مناظره را به خط مقدم می کشاند. دکتروف، در پایان فصل 18 می نویسد: «از این اصول، فورد گزاره ی نهایی تولید صنعتی را بنا نهاد- نه تنها قطعات محصول نهایی قابل تعویض بودند، بلکه افرادی که تولیدات را می ساختند، خود، (به مثابه) قطعاتی قابل تعویض بودند». دکتروف در اینجا، بوضوح پتانسیل تکنولوژی را برای به تحلیل بردن ارزش و توانایی های فردی نشان می دهد.

 

زندان و آزادی دروغین

دکتروف، مبارزات متعدد شخصیت هایش را با کشمکش های بین زندان و آزادی در می آمیزد. حبس خود را به روش های بسیار متفاوتی در رمان نشان می دهد: فیزیکی، عاطفی، فلسفی، سیاسی و اقتصادی. بطور مثال، «هری هودینی»، هنرمند مشهور فرار، مردم را مبهوت توانایی های خود در فرار از هر محل محصوری می کند. بنابراین، کشمکش و مبارزه ی او با حبس فیزیکی نیست، بلکه با حبس عاطفی ست. او آزادی خود از زندان را در ملأ عام، به نمایش می گذارد. با این همه، هیچ احساس رضایتی از این شاهکارها عایدش نمی شد، چرا که در خلوت، علاقه مندی بیش از حد به مادر، که حتی پس از مرگ او نیز ادامه داشت، او را از آزادی عاطفی منع می کرد. «تاته» نیز، طی مدت زمانی که در نیویورک بود و تلاش می کرد به لارنس، ماساچوست، فیلادلفیا و نقاط دیگر بگریزد، احساس زندانی بودن را تجربه می کرد.

درون مایه ها

ماهیت حقیقت تاریخی

دکتروف در رگتایم، غالباً به چهره ها و وقایع آشنا  و مشهور تاریخی اشاره می کند. با این حال، او اغلب جزئیات معین(واقعی) را تغییر می دهد یا اینکه موقعیت ها را کاملاً جعل می کند. به این روش، رمان، در ضمن پرداختن به اصل وقایع تاریخی، عنصری فانتزی  خلق می کند.

دکتروف، مطلق های یکطرفه را، به نفع یک قضاوت تاریخی پیچیده تر آکنده از تعدد صداها، رد می کند.  به همین منظور، بسیاری از شخصیت ها و وقایع به هم پیوسته ی دکتروف، توجه (خواننده) را به واکنش های گوناگون افراد نسبت به شرایط و حوادث مشابه جلب می کنند. از گذر این روش شخصیت پردازی، خواننده به بینشی عمیق تر نسبت به شخصیت خود و روندهای اجتماعی گسترده تری که تلویحاً در واکنش های شخصیت ها گنجانده شده است، دست می یابد.

 

فیلم (تصاویر متحرک) و عکاسی

تصاویر در این رمان نقش مهمی ایفا می کنند. تصاویر متحرک، نوآوری عصر پیشرفت، با تهدیدی که به هنر و فرهنگ سنتی تحمیل کرد، و و قیمت نسبتاً ارزان تماشای یک فیلم، در طول این زمان دستاوردی برجسته محسوب می شدند.

«تاته» از طریق مشارکت در تولید فیلم به رفاه نسبی دست یافت. علاوه بر آن، در این سبک نگارش، علاقه  دکتروف به تصویرسازی، آشکار می شود. این رمان همچنین، علاقه به استفاده ی روزافزون از تقلید را، بعنوان یک دستاورد پیشرفتهای تکنولوژیک ، و در نتیجه از دست رفتن احساس فردیت و تشخص معرفی می کند.

 

ابهام صدای روایت

ای.ال. دکتروف در رگتایم، سبک روایت منحصر به فردی را به کار گرفته است. به نظر می رسد که راوی نه دانای کل باشد، نه یکی از شخصیت های داستان و نه هیچکس دیگری. منتقدان در خصوص منشأ صدای راوی عقاید متفاوتی دارند. بسیاری از منتقدین معتقدند که به نظر می رسد صدا از نوشته ای در سال 1974 باشد. درک راوی از ابعاد تاریخی، همچنین کاربرد تعابیر کلامی و کنایه آمیز، بنظر می رسد که از این استنباط حمایت می کند. آگاهی راوی درمورد افکار و احساسات پسر بچه، ممکن است خواننده را به این باور برساند که پسر بچه راوی قصه است. با این حال، صدای روایت، به حالت سوم شخص باقی مانده است. بعلاوه، شاید دختر کوچولوی «تاته» است که صدای روایت را فراهم می کند. احتمال دیگر در این تصور نهفته است که دختر کوچولو و پسر کوچولو، با هم قصه را روایت می کنند. بنظر می رسد که «تاته»، «مامه» و دختر کوچک، موازی خود را در «پدر»، «مادر» و پسر کوچک می یابند. هر کدام از بچه ها به نوبه ی خود، شاید عناصر متفاوتی را برای روایت و برای خط سیر داستان ، جهت ایجاد تصویر جامع تری از امریکا در قرن فراهم می آورند. حضور مکرر «ما» در سراسر رمان، این باور را که دو صدا با هم روایت می کردند، قوت می بخشد.

 

نمادها

کولهاوس واکر

در سراسر رگتایم، نمادها به چشم می خورند. با این حال، آنها اغلب بعنوان چهره هایی تمثیلی نظیر اشیاء بنظر می رسند. مثلاً، شخصیت کولهاوس واکر، نوازنده ی سیاه پوست و عاشق سارا، ورودی غیر منتظره به تم اصلی رمان دارد. شخصیت پردازی او،  به نوبه ی خود، درک و بینشی کلی از مناسبات نژادی در امریکا ارائه می دهد. بسیاری از شخصیت ها قویاً به منش او واکنش نشان می دهند،  چرا که معتقدند موقعیت اجتماعی او، چنین رفتاری را ایجاب نمی کند. پس از آن، کولهاوس واکر، معرف تمام امریکایی های افریقایی تباری ست که توقعات سفیدپوستان از آنها را به چالش می کشاند. پدر، بهت زده از این واژگونی جایگاه ها، از آغاز رابطه، نسبت به او  احساسی منفی دارد. با بدتر شدن اوضاع، پدر بطور فزاینده ای از حضور او دچار آشفتگی می شود. با این حال، شخصیت او، نهایتاً به یک مرد سیاه پوست اصیل عصبانی تبدیل می شود ، که  برای  رفع احساسات خود نسبت به جامعه، به خشونت متوسل می شود.

 

پدر

شخصیت پدر نیز در داستان، نقشی تمثیلی را ایفا می کند. با این حال، بطور مشخص و قابل توجهی با کولهاوس واکر فرق دارد. پدر، نماینده ی هنجارهای سنتی اواخر قرن نوزدهم در امریکاست. بدین ترتیب، او با درک دشواری اش برای سازگاری با تغییرات، شاهدی ست بر ظهور عصر پیشرفت. احساسات او از انزوا و سردرگمی، منعکس کننده ی نگرش شایع در میان بسیاری از از امریکایی های این برهه ی تاریخی است. خواننده اغلب می تواند احساس انزجار او از تغییراتی که در خانواده اش رخ می دهد را نیز دریابد. چنین خشم گسترده ای، انگیزه ای شد برای  بسیاری از شورش های ضد مهاجرت در ایالات متحده.

 

اولین نسبیت (Evelyn Nesbit)

همانطور که در رگتایم به تصویر کشیده شده است، «اولین نسبیت» ، به نوبه ی خود، نماینده ای از افزایش زنان سکسی در قرن اخیر امریکاست. دکتروف حتی برای نخستین بار، صراحتاً به او لقب «الهه ی سکس» می دهد. همانطور که «اما گلدمن» ، ضمن سخنرانی آنارشیستی اش اشاره کرد، «اولین نسبیت» از بدن و جنسیتش برای دستیابی به جایگاهی برجسته در نظام سرمایه داری استفاده می کند. او همچنین بخصوص در نخستین دیدار خود از پایین دست شرق، ساده لوحی خاصی را در خصوص فقر و نوعی از طبق بالاتر مجسم می کند.

 

پی نوشت:

درباره ی رگتایم اینجا و اینجا را هم بخوانید.

/ 4 نظر / 15 بازدید
مانا مداح

سلام ممنون از ترجمه ای که انجام دادید.اطلاعات خوبی دستگیرمان شد.

ابوالفضل

خیلی وقت پیش رگتایم رو خوندم الان فقط طرح کلی در خاطرم هست و البته همون آشفتگی که شما رو مجبور به کنکاش کرده اما الان با خوندن متن تو و اون دوتا لینکی که دادی یه چیزایی برام زنده شد باید برم و دوباره بخونمش ممنون از حوصله ای که به خرج دادی برای ترجمه و گذاشتن متنش اینجا

شفیعی

حتما می خونمش .مرسی از وقتی که برای کتاب گذاشتید