دارد دلشوره کٌشم می کند، سال ِ محتضر... در کشاکش استخوان خُردکردن های نا تمام، انتظارهای شیرین؛
دریچه هایی که نمی دانی به جدّ یا به بازی، باز و بسته می کند، نمی دانی و لبخند می زنی که جدّیتت حفظ شده باشد.
دلت اما، حسّ ِ گلادیاتوری دارد، می خواهد بحال غرور اخته ات گریستن ها کند اگر که دریچه ها بازی باشند و گُرزی که در دست های توست برای مبارزه ای به جدیّت مرگ و زندگی، لبخندی که به لب داری به جدّیت ِ جرأتی که تمام قد گذاشته ای، برای گرم شدن سرهایی باشد، بیرون از این گود ِ دلشوره کُشی...

بخیر شود این خواب و بیداری ها...

/ 6 نظر / 13 بازدید
hojat

با سلام دوست گرامی من هرروز به سایت شما سر می زنم ،مطالبتان را می خوانم و لذت می برم حتما به کارت ادامه بده من هم وبی دارم که بصورت روزانه در آن مطلب می گذارم دوست داشتی سر بزن آدرس: http://www.mpersian.com

سوسن جعفری

شروعش فوق‌العاده است دختر!

ماسح

پیشاپیش سال نو مبارک

شفیعی

با سلام . رخشان عزیز به امید سالی همراه با شادی و سلامتی

همشهری

سال نو مبارک با تاخیر دو هفته ای صد سال به ازین سالها آخرین مطلبت به تاریخ تولد منه. مرسی خانم مگه شما تولد من یادت باشه. مطلبت باز هم وصف حال بود

همشهری

سال نو مبارک با تاخیر دو هفته ای صد سال به ازین سالها آخرین مطلبت به تاریخ تولد منه. مرسی خانم مگه شما تولد من یادت باشه. مطلبت باز هم وصف حال بود