گلایه های بی فرجام

برایت مهم نیست دیگر نباشد در این خانه پروای پروانه بودن؟

برایت مهم نیست در خود تنیدن،برایت مهم نیست دیوانه بودن؟

 

برایت مهم نیست تب کرده خانه، که سر برده ای در دریغ و بهانه؟

که دیگر نمی بارد از چشم هایت، برای کسی چکه ای عاشقانه

 

برایت مهم نیست افسرده باشیم؟ که در بی کسی های خود مرده باشیم؟

که مردم فراموشمان کرده باشند، که ما هم فراموششان کرده باشیم؟

 

ببین خاطرات ترک خورده مان را، غزلهای بی روح ِ پژمرده مان را

یخِ نشکن حرف هامان، که می سوزد از بیخ و بُن استخوان را

 

شبیه شبح های بی خانمانیم، درگیر غم های بی داستانیم

برایت مهم نیست اینگونه ماندن، که با خویش یک عمر تنها بمانیم؟

 

برایت مهم نیست این بی بهاری؟ این شک و زخم و تب و بیقراری؟

برایت مهم نیست من خسته هستم از این تنگناهای چشم انتظاری؟

 

که تو برنمی گردی از راهِ رفته، که در شِکوِه ها تا ابد ماندگارم

که از نیستی ناگزیرم، که در این سرانجام  بد ماندگارم ...

سروده رخشان-27/3/91

/ 3 نظر / 8 بازدید
elina

عالی بود[دست]

ابوالفضل

سلام خوندمت و خواهم گفت اگر روزگار شتاب نکنه

زهرا

زیبا بود