سرود آن که از کوچه به خانه باز می گردد

«نه در خیال ، که رویاروی می بینم

سالیانی بار آور را که آغاز خواهم کرد.»

 با عشق، به عشق تو...

          رهای رهایم

                و خالی ِ خالی،

    تورهای ظریف رنگین را می ُبرم

   و نوارهای براق را

   مشت مشت نُقل ها را می ریزم توی پستوهای دلم

                                      {  یکی در می زند؟!! }

   پلک هایم خسته اند و لجوج!

                            چیزی به صبح  نمانده

      مادر پنجره ی سحر را باز می کند

                   نسیمی خنک، دزدکی ، تورهای رنگینم را از لای انگشتها می دزدد

                    مادر تبسم گوشه ی لبش را با چادر سپید نماز می پوشاند

      «  اللهم  صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم »

 

/ 7 نظر / 4 بازدید
بهرام کمالی

سلام و حال شما؟ عيد شما هم مبارک باشه. در خدمتتون هستم٬ نمی دونم بايد اين کار رو يه شعر دونست يا نه؟ خب می دونی مشخصن اين يه کار مذهبيه و از دلت بيرون ميآد چيزی که اين روزها خودم خيلی در بحر تفکرات مذهبی و ريشه های سنتی هستم و جداْ خيلی از اين وضع لذت می برم پس کاری که برای آقا ميآد از دل اومده٬ اما چون می دونم رخشانی و از خودی برات يه کم از حال و هوای شعر و محتوا حرف می زنم٬ از اول شروع می کنم با عشق و به عشق تو... به نظر تو لازم بود که هر دوتا رو بنويسی يعنی به نظرت يکی از اين دو تا کافی نبود؟ خب يه چيز مهم اين اثر اينه که خيلی تلاش کردی تا هر کلمه ای رو با قرينه به کار ببری اما به نظر من لطمه خورده با کار؛ توضيح می دم: مثلاْ اين قسمت از شعرت( تورهای ظريف تا مشت مشت نقل ها...) خب يه تصوير ساده داره که شما مثلاْ داريد نقلها رو توی يه تور می ذاريد و با يه روبان می بندينش...

بهرام کمالی

ادامه؛ و بعد اين قرينه رو توی تورهای رنگين لای انگشتهاتون به کار برديد که به نظر من اين کار شما با شکست متوجه شده و يه مثال ديگه:( يکی در ميزنه و مادر شما پنجره رو باز می کنه تازه پلکهای شما هم خسته هست) خب رابطه در و پلک و پنجره خوب ننشسته و يه کم جابجائی ذهن رو به من مخاطب انتقال ميده. اما آخر شعر با يه تصوير زيبا تمام ميشه: مادر/لبخند/چادرسپيد/نماز...کنار هم چيدن اينها به خدا محشره و يه تمام شده ی خيلی زيبا رو اينجا می خونيم. با همه ی وراجيهام معذرت می خوام در مورد کاری که مال آقاست حرف زدم و عرض ارادت دارم خدمت خود شما. راستی يه نصيحت دوستانه: هيچ وقت از اين تفکرات مذهبی پا پس نکش چون من که دارم استفاده می کنم هم از موارد معنوی و هم از کمک های امدادی( باور کن دروغ نيست!) در پناه خدا...برقرار باشيد.

gerdoo

به منم آجيل مشکل گشا ميرسه ؟

صبا

آمين !..خوبی مهربونم ؟ گاهی به من هم سر بزن :*

مندو

سلام. دوست داشتم می توانستم نوشته ات را تحليل کنم. اما به لذت بردن از آن قناعت می کنم. موفق باشي.

بهرام کمالی

زخمهائی که سربازند هميشه درد را مزه نمی کنند٬ گاهی وقتها هوس می کنند تا نعره بکشند...با يه کار سپيد بروزم و منتظر آمدنتان که چشم دوخته ام به اين مستطيل تا کم سوتر بشود...برقرار باشيد.

j

سلام به ليله القدر .. به صبح .. به سپيده .. به سحر .. به فجر .. سلام رخشان .. روزه داری قبول