موج 60

جایمان گذاشت قصه ناگهان و

گُم شدیم در کمرکش غرورها و...

ناگهانِ ما کلید خورده بود از

انقلاب سرخ موش کورها و...

ارثمان که دود و اشک می شد از

غارت مسافران گورها و ...

یادمان نداده بود هیچکس

لهجه ی قماش مرده شورها و ...

مغز و جیبمان که آب رفت و ما

هی شدیم هم کلاس بی شعورها و ...

خوابمان نبرد بس که شب شد و

زل زدیم توی چشم کرم نورها و ...

منتظر که بلکه روز می رسید و ...

روز می رسید و ما که خواب و کورها و

بی دلیل آب می شدیم و تَرکه از

غصه ی عقوبت ِ نداده سورها و ...

تازه اول عذاب جاودانه بود

فکر مُردن و جهنمِ تنورها و ...

عینک بزرگ و چشم ریز و

هی نگاه دوختن به دورها و ...

عشق های نصفه نیمه و قدم زدن

صبح زود توی پاتوق سپورها و ...

آرزو که آب رفت تا شدیم

عضو باشگاه جمع و جورها و ...

قصه مان هنوز سوز و آه داشت

ناله ها و لاف شعر و شورها و...

شعرها طَبَق شدند و شاعران

دوره گردهای کوچه ی عبورها و...

محو می شدند و خاطرات گنگ

توی ذهن نسل لخت و عورها

و

.

.

.

زندگی که چند نقطه بود آن وسط

تا به گور، از محله ی صدورها و ...

 

سروده ی رخشان- 1 دی 1391

 

/ 5 نظر / 5 بازدید
پارسا

براوووووو

black joker

سلام زیبا روان پر احساس و... عالی بود... بعضی قسمتها را میشه با کلمات و تک واژه هایی کاملتر و بهتر کرد..البته نظر شخصی منه: زل زدیم توی چشم کرم نورها و ... شاید زل زدیم به چشم... به روانی شعر بیشتر بیاد...شاید :-) خیلی زیبا بود موفق باشی

شفیعی

وزن و ریتم خوبی دارد . شاید به کار بردن واژه های نامتعارف در شعر رنگ و بوی دیگری به آن ببخشد مثل اسم اشیا موضوعاتی که در طول روز با آن روبرو می شویم

اتمان

سلام هی می آیم و می خوانم و هوایی می شوم از آن سالهای خاکستری که هوا بوی نای مرگ می داد و البته حماسه سازی هایی که به پشک شتر هم امروزه نمی ارزند... هی مست می شوم و تقاضای سیگار هی مست می شوم و سرشار که موریانه ی فقر اگرچه دارد مغزسرمان را می جود اما اما اما آگاهی هم پا به پای نفس های خسته مان اوج می گیرد تا اتفاق بعدی تکرار دوره های نفرین موسا نباشد خیلی دلم خنک شد از خواندن این شعر و هوای تازه اش از چند پنجره به روحم وزید: محله ی صدورها کوچه ی عبورها باشگاه جمع و جورها پاتوق سپورها هم کلاس بی شعورها یک شعری هم برای آن موش کورهای سرخ جامه دارم که برایتان البته خواهم فرستاد گذشتن و ماندن یاران را بمنگر روندگان را دریاب و آنکه آتش را سربلند در ستیغ المپ برخواهد افراشت