Dancer in the dark

برقص با من و مرگم ، زمان تمام شده

گلایه های من از این جهان تمام شده

فقط صداست و آهنگ و بارش آواز

در این دقایق آخر که جان تمام شده

برقص این نفس، اینجا، که آخر راهم

که اشک ریختن ِ بی امان تمام شده

که دست هام رهایند و نرم می رقصند

که بی ترانگی ِ آسمان تمام شده

نه ترس می کُشدم، نه خیال تنهایی

ببین! هراس من از این و آن تمام شده

تمام روز دویدن، تمام شب تا صبح

هوار خوابهای پریشان تمام شده

برقص با من و مرگم، که شاد و آزادم

مناسبات من و این جهان تمام شده*

* سروده ی امشب رخشان،در حال و هوای لحظه ی اعدام "سِلما جِزکوا"ی "رقصنده در تاریکی".

/ 3 نظر / 4 بازدید
ابوالفضل

هربار میام اینجا که یه نظر کامل بدم اما هربار وقت نمیشه تنها چیزی که میتونم کلی بگم اینه که کار از هر نظر کامله و خوب اجرا شده اما اگر دقیق نگاه کنی میتونی پیشنهادهایی بدی که باید وقت و دقت داشته باشی انشالله به زودی

لی لا

خیلی شبیه حال این روزهای منه... کابوس های من...