سلام بر قبیله ی بی نهایت...

بیاموزیدمان، دوست داشتنی فارغ از حدود آرزومندی را.

ببخشیدمان، اشک هایی ارزشمندتر از ساحت خاکساری را.

روزی مان بخواهید، قدرت مهار ادراکمان را در چارچوب عدل.

 

به همین بزرگی و بعیدی ست آستانه ی امیدواری ام! که انسانم و لایق چنین خواستنی، مادامیکه چون شمایانی، با ابعاد وصف ناپذیر کمال که هر کدام در مسند خدایی توانید بود،  چراغ افروزان راهمان هستید.

/ 3 نظر / 3 بازدید
salvich

سلام سکوت سلویچ نه از تنگدستی حرف است که زبان خموش و دهان پر از عربی است مشغول کارهای بهترم که آماده بشود انشالا به روز می شود. شقایق خوش رهی در پرده ی خون می زند، سایه! چه بی راهیم اگر همخوانی ی این نغمه نتوانیم

عابد

سلام خيلي زيبا امروز در كلمات ساده همين ها را براي شاگردانم مي گفتم[رویا]