اگر دست من بود همه ی سهم کودکيم را به تو می بخشيدم!!!

 چند شب پيش خواب ديدم دستهايم را بسته بودند و کشان کشان می بردند که تير بارانم کنند...

گناهم چه بود؟! نميدانم ... يادم نيست. فقط خوب بخاطر دارم چطور چشمانم را که بسته بودند ،

نفسم در سينه حبس بود و لحظه ها را با ضربان قلبم می شمردم.  منتظر بودم که با يک فرياد از

روبروی جوخه ی آتش پرتاب شوم به سينه کش برزخ .

حالا بگو هنوز دوستم داشتی اگر تو يکی از آن سربازهای تفنگ بدست جوخه بودی و من چشم 

بسته و دست بسته و پا بسته! روبرويت ؟!

بگو ! می خواهم بدانم چقدر از ترسيدن هايت به من می رسد؟ هميشه صدايم می کنی عزيز...

هيچ می دانی عزيز يعنی شکست ناپذير؟ ... و می دانی چقدر با اين عزيز گفتنت شکسته ام  که

تو اکراه داری از آن که يک  «م» ناقابل به آن بچسبانی؟! 

می دانم ناقابل نيست البته... که حضورش مساويست با دروغی به بزرگی يک روح ديگر که

بخواهد در تو بگنجد . تو که نمی خواهی؟!... می خواهی؟ اصلا از اولش می خواستی؟ ؟ ؟

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 

اين هم يک شعر برای دل تنگ رخشان:

تو و تاب تپيدنها، من و چشم نديدنها

                                                  تو و خونبارش احساس، من و از دل بريدنها

 تو و آری و حتما ها، من و ترديد و شايدها

                                                   تو و امّيد و روياها، من و بايد نبايدها

تو و خورشيد نور افشان، من و ابر و مه پنهان

                                                   تو و تکيه کلام جان و من دل کنده ام از آن

تو و گلدان و پيچکها ، من و مرداب انديشه

                                                   تو و يک چشم بارانی، من و يک قلب از شيشه

تو و يک جفت مرغ عشق، من و تنهايی و ديوار

                                                    تو خط راست تا فردا، من و ديروز و يک پرگار

سروده در :۱۲/۹/۸۳  توسط رخشان بی نام

/ 10 نظر / 4 بازدید
لیلا

چقدر موثر است این نوشته است رخشان عزیز!! اوه! عزیزم :) مثنویت هم عالی بود. خیلی عالی... دختر تو چه حیفی که اینهمه دوری از ما...«حضورش مساويست با دروغی به بزرگی يک روح ديگر که بخواهد در تو بگنجد »« تو خط راست تا فردا، من و ديروز و يک پرگار» تکان تکان میدهد آدم را این نوشته ات...

مندو

سلام. من دارم یاد می گیرم این کلمه را کمتر به کار ببرم. مگر آنکه احساس واقعی ام باشد. راستی سی برایت گفته بود نوشته هایت خیلی صمیمی و نزدیکند؟ (خودم نگفته بودم؟). موفق باشی.

صبا

سلام عزيز دوست داشتنی..من هميشه هستم ..همراهت ..ببين اين گوشه ايستاده ام..نوشته هایت هم زيبا ست ..من قادر به گفتنش نيستم ..فقط تازگيها حسي به سکوت ميخواند مرا ..سکوتم را پذيرا باش ...

**mehdi------daftareshgh**

salam aziz... mamnon az hozoret... blog sky kharabe nemitonam update konam , inja movaghatan up shode... montazere hozore baharit hastam...ya ali....

بابک(رویائی خواب)

سلام عزيزم مرسی خبرکردی من هميشه منتظر به روز شدن شما بودم خيلی با احساس بود

gerdoo

عزيز دل ! (ببخشيد که م نداره ، شهراشوبِ من فرق با ميم و بی ميم رو ميدونه و به خصوص رو عزیز دلم حساسه وگرنه ميشد کلک بزنم !)‌ من نثرهات رو بیشتر و بهتر از شعرها میخونم و این خیلی خوب و محکم بود . آموزنده هم هست ... راستی خانم آرمان جاويد ! - این از اسم و آدرست - تو حتی خواب ديدنت هم مثل ماجراهای دخترهای مبارز و تشکيلاتيه ! - خوبه ايرلندی نيستی ! - مگه چی میشه زنها روحيه و جسارتشون رو فدای احساساتشون نکنن و مثل این زن اعدامی جسور باشن برا معلوم شدن حقيقت .. البته به وقتش ، حتی اگه آخرین لحظه باشه ولی اگه پای چوبه اعدام نباشه خب مسلما بهتره !

مهدي-------~~~~~>دفتــــــر عشق

سلام خوبي؟... سلامي به سبزي طبيعت به زيبايي و لطافت بهار به مقدسي كلام دفتر عشق........ دفتر عشق آپديت شد... منتظر حضور گرمت هستم... ببخشيد دير شد آخه سايت بلوگ اسكي مشكل داشت. يا علي

سعیدی راد

سلام. من تو وبلاگم فقط اشعار خودمو ميزنم. سال بسيار خوبی داشته باشيد...