آرامش

زنگ صدای تو 

در گوش خواب

که هر کابوسی را

در بستر آرام عطر و رنگ 

سر می بُرد.

/ 4 نظر / 3 بازدید
شفیعی

کابوس و بستر آرام , تناقض

سید امید نوری

با سلام خدایا پرواز را به ما بیاموز تا مرغ دست آموز نشویم در " اُپاتان " با مطالب جدید درباره معرفی آبادان منتظر حضور سبزتان هستم .

لی لا

عالیه عزیزم

همان

تن انگور حالا بعد این فصل کدام درخت پرنده را از پنجره ام می بندد آن شکوفه های جوان می دانند با موی پیچیده تنها یک شاخه ی شکسته اشاره به چشم ماه برده بود تا آفتاب اتفاق نیفتد آمدن این فصل اتفاق غریبی ست وقتی یک پر در جوهر کلمه به سوی آسمان نشانه می رود و ترانه ای در چشم ماه خیس می شود حالا که این فصل می شوم آفتاب چقدر حسود می خواهد صبح بشود پنجره ام را بی پرده یک لا قبا باز کند در سایه ای جا مانده از درخت که برگ ها شبنم ها ی اش را در تن انگور به رقص آورده است "کوروش همه خانی"