بر می گرديم...روزی به همه ی آنچه که ساده باخته ايم و به همه ی آن وسعتی که به آن پشت کرده ايم و برگشتن هم تماشا دارد و چه رنگهايی!
به خاطر بياور که تو تنها نيستی...اگر رها شوی هم رها نمی شوی.
((وجود)) يعنی گرفتاری...((به خاطر)) خاطری که ترا در بند می کند و در بند می خواهد.
پژواک هر فرياد دلخراش در قلب که بپيچد می شود (( آخ))!
و چقدر آخ می گوييم در اين عرصه ی امکان!!!
زندان ... تکميل است.
فقط با رگه هايی از جنون و جسارت است که شايد بشود تاب آورد... ((تعقل)) يک ابزار تشريفاتيست... هيچگاه دوام نمی آورد و يا لااقل از حالا به بعد!

/ 0 نظر / 5 بازدید