آرزو

يک شب از بام بلند آرزو
مي نشينم با خدا در گفتگو
اشک خواهم ريخت روی شانه اش
مست خواهم گشت از پيمانه اش
چشم خواهم دوخت در چشم خدا
يک دقيقه با سکوت و بی صدا
می زنم فرياد از ژرفای دل
تا کنم او را ز روی خود خجل
با خدا از عشق خواهم گفت زار
از تپيدنهای قلب بی قرار
گر ز يادش رفته باشد عاشقی
می برم او را به باغ رازقی
تا شب سرد گدا خواهيم رفت
تا تب مرگ صدا خواهيم رفت
تا پس ديوار محبسهای سرد
تا شب اندوه مرد دوره گرد
تا عبادتهای سر تا پا دروغ
مي برم او را سر قبر «فروغ»
حيف اگر اين آرزو باطل شود
قصه ی اندوه بی حاصل شود
کاش از بام بلند آرزو
می پريدم می نشستم جای او
*************************************************************

با تقديم به خدای عزيزترين ؛ رخشان «عاصي»nightf.jpg

/ 3 نظر / 4 بازدید
علی

کاش یه روز هم دست من به خدا میرسید خیلی چیزها برای گفتن داشتم و پرسیدن

z-a

عالی..توپ..ماه...فدای تو و همه ی نوشته های نازت..ابجی کوچيکه دلش تنگ شده هوارتا..بوس

abjye mehrabooooooonet

الهييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييی