وقتی همه ی غصه های عالم يه دفعه سرت خراب می شن عين آوار...
وقتی حرفای دلت اونقدر روی هم تلنبار شدن که ديگه می خوای قیدحرف دل بودنشون رو بزنی و اونا رو از روی بلندترين نقطه ی دنيا فرياد کنی تا ديگه حرف دل نباشن...
وقتی با همه ی باوری که به حضور بی نهایتش داری با همه ی اینکه میدونی میشنوه ...هست!...کنارته!...اما بازم دلت عاصی میشه میگه اگه هستیییی پس چرا نیستی!!! چرا نمیتونم ببینمت...لمست کنم...ببوسمت...
........................ .. ..چکار میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

/ 5 نظر / 6 بازدید
یه رهگذر

سلام . وبلاگ قشنگ و مطالب جالبی داری . موفق و بهروز باشی

آبی آسمانی

حق شناسی صفت خوبيست نوشته نويسنده دارد و اگر گمنام است می توان نام ناشناس برآن نهاد.

homa

با تو دارد گفتگو شوريده ی مستی : مستم و دانم که هستم من،ای همه هستی ز تو،آيا توام هستی؟

آبی آسمانی

دوست عزيز تا جائی که يادم هست برای مطلب پائينيتان حرف داشتم که بزنم ! احتمالا اشتباه از من بوده است و کامنت برای بلاگ ديگری بوده از آنجا که اين کامنت دانی پرشين بلاگ را نميشود چند تا چند تا باز کرد و من بيش از ده بلاگ را با هم باز ميکنم احتمال بروز اشتباهم زياد است ... از شما عذر خواهی ميکنم.

pardis

سلام دوست عزيز.نگران نباش هميشه از اينجور مشکلات هست!