آدم می تواند زیست بومش را عوض کند. می تواند از یک کودکی ِ کپرنشین ِ بی سؤال ِ آخر دنیا، چشم باز کند، ببیند یک جایی اواسط دنیاست و از برج عاج برای باقی مردم تزهای روشنفکرانه صادر می کند.
از آدم بر میاید، که یک روز، خودش را از شبکه ی تارعنکبوتی ِ وابستگی های تا بُن ِ استخوان!، بکَنَد و بانی یک قیام تمام قد شود، علیه خود ِ تا پیش از آن لحظه اش...
کَندن و جدا شدن برای هیچ آدمی سخت نخواهد بود. حتی اگر خودش غیر از این فکر کند.

چیزی که دشوار است، و بعضاً محال، "رها" شدن است.

همان روشنفکر ِ برج عاجمان، به روی خودش نخواهد آورد، ولی خودش بهتر از هر کسی خواهد دانست، که چیزی بیشتر از نصف تزهایش، دچار دو جان گرفتاری اند و بلاتکلیفی های ذهنی ای، که هیچکس جز خودش نمی بیندشان.

/ 2 نظر / 14 بازدید
لی لا

یاده احمدی نژاد افتادم... گاهی بودن ما جایی که نباید باشیم چنان گندی به خودمان و دنیا می زند که دیدیم همه مان... به نظرم اشتباهت آنجاست که تصور میکنی آن روشنفکر به روی خودش نمی آورد... نه اینجور نیست او چنان غرق در من من ها و تشویق ها و هوراهاست که آن گذشته برایش بی نهایت بی اهمیت است! خودش را معیار و میزان و اندازه ی موفقیت می بیند و با این جهل ادامه می دهد... فکر میکنی پررو ها از کجا آمده اند؟ اورانوس؟ :) ... دنیا یک عالمه اورانوسی دارد...

شفیعی

با سلام بلاتکلیفی این روزها در من موج می زند