برای مادری که رفته است...

هنوز خانه و مادر... به جسم و روح شبیهید!

هنوز هستی و آهنگ احتضار گرفته

هنوز می تپد و بی قرار ِ آنکه بمانی

بهانه گیر شده... اندکی غبار گرفته

 

به نظم نبض تو، آرام بود دل دل ساعت

دوباره تب داری، بی حساب می زند انگار

دوباره بد به دلش آمده قرار ندارد

دوباره عقربه اش، روی آب می دود انگار

 

چه سخت می گذرد این زمان دقایق دیوار

که قاب عکس تو را در بغل گرفته چنان تنگ

ز ِ یاد می برد از درد ِ خاطرات شلوغش

شباهت "تو"ی آن روز و این شمایل بی رنگ

 

به پات می شکند دست های پنجره آخر

و عطرت از دل خالیّ ِ خانه...  لحظه ی اشک است

به بوسه ای... و خداحافظی... مجال نمانده

تو رفته ای و زمان، گیج ِ بُهت-لرزه ی اشک است

...

برای پنجره هایش، کمی نگاه بیاور

اتاق، مرگ تماشاست در سکوت نگاهت

هنوز خانه به عادت، صدات می کند انگار

هنوز هر در ِ بازش، نشسته چشم به راهت

 

 

سروده ی اشکباری بود برای خواهرم لی لا...  در بی قراری حالی که در سوگ مادر دارد این روزها... به روح آن بانوی گرامی درود و دعا می کنم که صبور باشد خواهرم در این غم ...

/ 6 نظر / 3 بازدید
شفیعی

مرگ, مرگ, مرگ . سالهاست با مرگ زندگی می کنم

ابوالفضل

وآنکه میمیرد وآنکه میماند درد مشترکند

فروز

خوب است که لی‌لا خواهری چون تو دارد.

سید امید نوری

با سلام به همشهری خوبم اگر با تبادل لینک موافقید لطفاً اعلام بفرمائید .