هوا بارانیست... نمی شود رفت سر خیابان و تاکسی گرفت تا دانشگاه. مجبورم با آژانس بروم.

ماشین می آید و سوار می شوم. ماشین مدل بالاییست... داخلش گرم است و شیشه هایش زود مه می گیرند، آن قدر که فقط بتوانی قطره هایی را ببینی که به شیشه می کوبند. اما نمی شود از پشت این شیشه ها آدم های با چتر و بی چتری را دید که آن بیرون زیر باران منتظرتاکسی ایستاده اند.

دوست دارم این هوا را ولی گاه دلم را می شکند، انگار می خواهد بزور  چیزهایی را بخاطرم بیاورد که نمی خواهم...

هوا بارانیست... از پشت این شیشه های مه گرفته نمی شود آدم ها را دید، اوم... نه!  نمی شود.

/ 5 نظر / 8 بازدید
لی لا - آبی آسمانی

اوم؟! چه زود جهانی شد:) اوم... هاه! تو مگر نميدانی که بخشی از جهان منی؟ چه پشت شيشه های مه گرفته که اگر گرمش کنی قطره ميشوند و اگر نه، با انگشت بکشی روشان، صدا کرده ای کسی را يا خودت را از درون... سعی کن از قطره ها عکس بگيری... حس عچيبی دارند. تمام تو ، تويشان پيداست و با هر قطره تکرار ميشوند. يک چيزهائی تو صفحه ات خراب شده انگار، تنها به کمک موس ميتوانم بخوانم نوشته ات را. چشمهای من پيرتر از آنند که قرمز و آبی را توی سبز سربازیِ تو ببينند دختر :)

saba

تهران هم چند روزيست بارونيست ...مثل چشمام ..مثل دلم...ولی ميشه آفتابيش کرد ...من امتحان کردم جواب داد ...شروع کن...راستی ..وقتی تو ماشين شيشه ها مه ميگيره ..روشون عکس دوتا چشم و يه لبخند بکش ...بعد از پشت شعاع اون لبخند ادمها رو ببين :)

فروز

يادش کن...می‌ارزد هر چه قدر هم که دلتنگيش تلخ باشه...دمی از مردم بريدن و به گذشته فکر کردن خوبه...نهايتش نيم ساعت ديگه دوباره می‌ری توی دل مردم و بارون.از پشت شیشه ها و بخار میایی بیرون..راستی تو از من ناراحتی!؟

مندو

سلام. هوای بارانی را نبايد از دست داد. حتی به قيمت خيس شدن، گلی شدن يا دير رسيدن. موفق باشی.

آشنا

چقدر حس قشنگیه که تو ماشین بشینی و باران شدید بر شیشه ها بزنه میدونی آدم وقتی نوشته ات رو میخونه دلش می گیره و دلش یک هوای بهاری با یک باران شدید می خواد