نامعادله

بین تن و روح من، رابطه ی عکس برقرار است. هرچه تن تحلیل رفته تر، روح شلنگ اندازتر می شود، اینطوری یعنی که مرگ تن روح را دچار پرش لا یتناهی خواهد کرد، که اگر انواع هیجان را چیزهایی منتج از همین روابط تن و روح بدانیم که مدل مال ِ مایَش! این شکلی برعکس است، خوب قاعدتاً اقتضای مدل ما این است که هیجان منفی از نوع ترس رسوب ندهد! حالا که دارد می دهد، معنی اش این است که یا بنده از خودم و روابط فی مابین تن و روحم غافلم که بعید می نماید! یا اینکه ربط دادن هیجان به این روابط و معادلات باید غلط بوده باشد، پس آن وقت باید گشت دنبال یک بُعد سومی سوای تن و روح برای وجود آدم یا لااقل برای من! حالا با این حساب آن بُعد سوم کجایمان می شود؟!!

/ 3 نظر / 9 بازدید
همان

اصل این معادله از کجا آمده تا نامعادله اش در مورد شما صدق کند نمی دانم ولی اگر بی خیال ابرهای توهم شویم و برای شما دنبال بعد سوم بگردیم، من اراده را پیشنهاد می کنم. اراده ی معطوف به قدرت که هر کاری می کند رهاتر از آزادی جان.

موریانه های چوبی

والا آقا دروغ چرا تا قبر آه آه آه آه هیچی از این پست نفهمیدم, شما فلسفه خوندین یا یه چیزی تو این مایه ها؟

لی لا

راستش منم نفهمیدم. چقدر بلاگستان سوت و کوره نه؟ حتی آدمهای غروغرو هم نیستن آدمهایی که بد و بیراه بگن آدمهائی که آدمو نیشگون بگیرن... به نظرم ما هم از خونده شدن خسته ایم... بیا یه کاری بکنیم... نمی دونم هنوز چکار ولی یه کاری بکنیم... یه تقلائی... بیا چند تا منتقد بسازیم. بیا منتقد بشیم و ظالم اصلن. میگم بیا بریم زنگ خونه ی بلاگی دیگران رو بزنیم و فرار کنیم... چند تا آدم پایه لازم داریم....