کودتا

آویز گیسوان سیاه غمگین را، سنگ می شوم و می سپارم به تیغ زبان ِ قیچی... آرام می نشینم و اعدام خاموششان را تماشا می کنم. به خودم ایمان دارم که من دیکتاتور دلسوزی هستم، حتی اگر ندانند.

 

دیو تنهایی، تن کبوتر غرورم را لرزانده است،

دلواپسش هستم،

رفُرم لازم بود و 

فرصتی برای رفراندوم نه...

 

 

/ 8 نظر / 9 بازدید
نیلوفر اقبال

شک می کنی به بودنت جلوی آیینه ساعتها می ایستی و به رخشان داخلش نگاهش می کنی زٍل میزنی تا باور کنی این خود تویی خودت را باور کن عزیزمن تغییرت را باور کن ...

black joker

سنگ...کاغذ ... قیچی زیباست و تحسین برانگیز مثل همیشه موفق باشی ولی حیف بود[لبخند]

شفیعی

گاهی برای ماندن باید از درون وبرون کودتا کرد .

اتمان

زلف بر باد بنه تا برود از یاذت کی شعر تر انگیزد؟ خاطر که حزین باشد.

موریانه های چوبی

دیکتاتور دلسوز....

ابوالفضل

چیزی برای گفتن ندارم شاید این سوال باشه که بر علیه چه شوریدی؟ زیبایی؟ اما باز چیزی برای گفتن ندارم

ابوالفضل

دیو تنهایی، تن کبوتر غرورم را لرزانده است، دلواپسش هستم، رفُرم لازم بود و فرصتی برای رفراندوم نه... اگر این راهی برای رهایی از تنهاییه بگو ما هم امتحانش کنیم