کمک! آقای همینگوی!

ارنست همینگوی می گوید برای نوشتن یک داستان، نویسنده باید سعی کند مردم عادی را به تصویر بکشد نه شخصیت ها را... "شخصیت" از نظر او مساویست با "کاریکاتور".

موافقم، در 99 درصد موارد!

ولی چیزی که ذهن من را دچار چالش می کند، این است که معمولاً حتی داستان های واقعیت گرای خواندنی را اقلیت ها می سازند. اتفاقات و آدم هایی که کمتر تکرار می شوند و صد البته با چاشنی روزمرگی های عادی دیگران، تا مخاطب احساس نکند با آدم هایی از سیاره ای دیگر روبروست.

چیزی که این روزها ذهنم را بشدت درگیر کرده، یک آدم بظاهر عادی ست، که من سال هاست می دانم او یک کاریکاتور است، از نوع تلخش... یک منطق گریز ِ منطق ستیز ِ تمام عیار! که در عین حال پیش دیگران آنقدر عادی ست که این روی سکه اش را غریبه ها نمی بینند. که هر روز از زندگی اش می شود که یک داستان باشد. ولی برای به تصویر کشیدن او در چارچوب یک داستان، مشکلی وجود دارد. این که با نمایش آن روی سکه اش، روابط و چارچوب های عِلی و معلولی داستان رئال در حد یک داستان تخیلی، در حد تصویر یک کابوس! شکسته خواهد شد. آن وقت هدف من برای نوشتنش کاملاً محو می شود، هیچکس باورش نخواهد کرد. همین است که انگیزه ام را از بین می برد، و از طرفی، بعضی از ننوشتن ها مغزت را می جوند!


/ 0 نظر / 14 بازدید