Key-To-Paradise_n.jpg

تا پنجره ی شعر من،                                    <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 باز بماند

باید

 تمام سازهای جهان ،

 ساز بماند

باید

که یارترین یار

تا ابد

هم آغوش

همراز بماند

بر قله ی فراخ ترین کوه

پیغمبری برای ادای رسالت

 بی چراغ،بی اعجاز بماند

باید

 برای کودک فردا

تا ابد

آهنگ مرگ رنگ

در انتظار لحظه ی آغاز بماند

باید

 پس از تمام جنگ ها

برای کوچه ی تاریک شهر من

تنها اگر شده

یک چراغ کوچک سه فاز بماند

باید

ندای آشتی

 در حنجره ی

 فرسوده ی آواز بماند

تا پنجره ی شعر من

باز بماند

شاعر

باید

که نبض درک را

تا انتهای سوختن، تا انتهای مرگ

در انقباض بماند.

 

 

/ 6 نظر / 4 بازدید
رخشان

تا پنجره ی شعر من باز بماند...

لی لا - آبی آسمانی

رخشان، وقتی که این را می نوشتم، توی ذهنم کسانی بودند که از آنها گذشته ی خوبی داشتم. رفتارهای خوبی دیده بودم و دوستشان داشته ام روزگاری، عزيز بوده اند و برای همين مشمول چشم پوشی شده اند همان وقت و مراعاتشان کرده ام اما آن ظرف پر شده است. شخصن اين طرز تفکر را بزرگوارانه نميدانم. اينکه آدم برای دوستانش ظرف بگذارد. گمانم آدم اگر بخشنده باشد نمی بايست به اينجا برسد ولی من بی ظرفيتم و متاسفانه چيزی که اتفاق می افتد اين است که نه می توانم به طور کامل حذفش کنم و نه می توانم در مجموعه ی دوستانم دوباره قرارش بدهم اينطوری ميشود که ارتباط شايسته از بين می رود شايد او همچنان خيال کند دوست من باقی مانده اما در قلب من چيزهائی شکسته است.اين شامل خيلی ها ميشود خانواده ی آدم، همکار ما و دوستانمان...

فروز

:) ...

تينا

« هر جایی » همه هرچه را که گفتم و خود آن‌چه را نگفتم ز برای توست یارا که یگانه در میانی همه‌ی آن‌چه را سرودم همه‌ی آن‌چه رفت از یاد ز حضور توست یارا که تو خود سرّ بیانی با تو هر کجا که بودم و هر آن کجا نبودم نشان ز توست یارا که همه‌جای هر کجایی هر جایی رخشان عزيز ممنونم به خاطر اين مطالب عاليت

صبا

:*