رخشان
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      فمینوستالژی (بخشی از من)
  نویسنده: رخشان - سه‌شنبه ٢ خرداد ۱۳۸٥

تا پنجره ی شعر من،                                   

 باز بماند

باید

 تمام سازهای جهان ،

 ساز بماند

باید

که یارترین یار

تا ابد

هم آغوش

همراز بماند

بر قله ی فراخ ترین کوه

پیغمبری برای ادای رسالت

 بی چراغ،بی اعجاز بماند

باید

 برای کودک فردا

تا ابد

آهنگ مرگ رنگ

در انتظار لحظه ی آغاز بماند

باید

 پس از تمام جنگ ها

برای کوچه ی تاریک شهر من

تنها اگر شده

یک چراغ کوچک سه فاز بماند

باید

ندای آشتی

 در حنجره ی

 فرسوده ی آواز بماند

تا پنجره ی شعر من

باز بماند

شاعر

باید

که نبض درک را

تا انتهای سوختن، تا انتهای مرگ

در انقباض بماند.

 

 

  نظرات ()
دوستان من آبی آسمانی سلویچ پرنیان نقش مرا آفرید آنکه دوستم داشت موریانه های چوبی از تنهایی با اتاق فراسوی دو هیچ پرتال زیگور طراح قالب