رخشان
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      فمینوستالژی (بخشی از من)
  نویسنده: رخشان - چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳۸۳


کاشکی می شد مثل وقتی که ميخوای بری يه جای نو...يه خونه ی نو ... همونجوری که براش تو خيالت هزار تا نقشه می کشی از حالا اسبابتو واسه بهشت می خريدی...کاش مطمئن بودی...

راستی شده تا حالا به فکرت برسه ديگه تو اين دنيا کاری نداری؟!! شده پيش خودت دست رو دست بذاری...بگی خدايا اين من اينم تو...ببر به هر جا که دلت خواست؟!!


  نظرات ()
دوستان من آبی آسمانی سلویچ پرنیان نقش مرا آفرید آنکه دوستم داشت موریانه های چوبی از تنهایی با اتاق فراسوی دو هیچ پرتال زیگور طراح قالب