رخشان
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      فمینوستالژی (بخشی از من)
در دایره ی قسمت ما نقطه ی پرگاریم... نویسنده: رخشان - پنجشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٤

       fond d'écran de Nature et Paysagesfond d'écran de Nature et Paysagesfond d'écran de Nature et Paysagesfond d'écran de Nature et Paysages

    « پروردگار از بین فرزندان آدم (ع) پیامبرانی برگزید و برای رساندن وحی خود به مردم از آنها پیمان گرفت ، همان هنگام که بیشتر آفریدگان او پیمان شکسته بودند و از حق بی اطلاع مانده و به او شرک ورزیده و به وسوسه ی شیاطین از شناخت پروردگار محروم مانده و بندگی او را نمی کردند. در این هنگام خدای سبحان رسولان خود را میان آنها فرستاد در حالی که بین انبیاء فاصله می انداخت تا هر کدام به نوبه ی خود به مردم بگوید پیمانی را که در فطرتشان قرار داده ادا کنند و نعمت الهی را که فراموش کرده اند به یاد آورند. و با ارشاد و تبلیغ دستورات پروردگار، بر آنها حجت را تمام نمایند و سرمایه ی تعقل و اندیشه راکه خداوند در وجودشان قرار داده شکوفا کنند».

{نهج البلاغه-خطبه ی اول-رسالت پیامبران}

پله ی دوم

 وسط یک اقیانوس بزرگ، توی قایق چوبی کوچکم مچاله شده ام. هه! از بالا درست شبیه یک علامت سوالم، نور چشم هایم را می زند و هنوز جرأت پلک گشودن ندارم. دستها و زانوهایم را توی سینه جمع کرده ام. قایق به حرکت آرام و بی هدف خود روی آب ادامه می دهد. درست نمی دانم چند وقت است به این طریق سپری می شود. خاطرم نیست چند روز از آن اتفاق بزرگ می گذرد، از آن روز تا بحال هیچ چیز مرا از قالب مچاله ام وسط قایق چوبی در نیاورده ... اما مثل اینکه حالا وضع کمی فرق کرده، یک چیزی ، حادثه ی منتظری انگار آرامش بی هدف قایق را به هم می زند...

یک موج! بالاخره به زحمت قالبم را می شکنم و می نشینم. تکانها شدیدتر میشوند، دیگر  درازکش که هیچ، حتی نمی توانم راحت بنشینم. دستم را محکم به لبه های قایق می گیرم . توی ذهنم یک سوال بزرگ نقش می بندد:« حالا چطور و به کجا؟!!»

  نظرات ()
دوستان من آبی آسمانی سلویچ پرنیان نقش مرا آفرید آنکه دوستم داشت موریانه های چوبی از تنهایی با اتاق فراسوی دو هیچ پرتال زیگور طراح قالب