رخشان
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      فمینوستالژی (بخشی از من)
در دایره ی قسمت ما نقطه ی پرگاریم... نویسنده: رخشان - سه‌شنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٤

« پس پروردگار سبحان، آدم را در خانه ای آرام جای داد و در آنجا وسایل رفاه برایش فراهم آورد و او را از ابلیس و دشمنی او بر حذرداشت.ولی ابلیس به زندگی وی در آن مکان عالی و همنشینی با نیکان حسادت ورزید و او را فریب داد و آدم  یقین خود را به شک فروخت و عزم را به وهن و سستی و شادمانی را به ترس تبدیل کرد. در نتیجه با فریب خوردن از ابلیس دچار ندامت شد. خداوند در توبه را بروی او گشود و کلام رحمت خویش را به وی آموخت و بازگشت به بهشت را به او وعده داد و او را در مکانی که محل آزمون و رنج و جایگاه بوجود آوردن فرزندان اوست، فرود آورد.»

{ نهج البلاغه - فرازی از خطبه ی اول: آفرینش آدم }

پله ی اول

توی حیاط ، کنار باغچه گرم لی لی بازی شده ام که صدای شکسته شدن شمعدانی عتیقه ی مادر به خودم می آورد ، بی مهابا می دوم طرف ایوان، دمپایی ها را در آورده و نیاورده می ایستم و زل می زنم به مادر که خم شده و اخم آلود و نرم نرمک خرده شیشه ها را جمع می کند. می خواهم کمکش کنم که قدم از قدم بر نداشته نگاهم می کند و می گوید: « تو باز با دمپایی اومدی روی فرش؟»نگاهم به قطره ی سرخی می افتد که توی سرمه ایِ حاشیه ی قالی گم می شود. « مامانی! دستت داره خون میاد!...»«برو  پیِ بازیت بچه! خودم می دونم». دلگیر بر می گردم کنار خطوط سفید و کج و معوج خانه های لی لی ام می نشینم. گنجشک ها روبرویم بالا پایین می پرند و بازی در می آورند. حوصله شان را ندارم.« دست مامان رو می بندی؟». انگشت بریده اش را جلوی چشمم می گیرد و با دست دیگر دستمال سپیدی به دستم می دهد. چشم هایش برق می زنند و لبخند مهربان همیشگی روی لبهایش می نشیند.

  نظرات ()
دوستان من آبی آسمانی سلویچ پرنیان نقش مرا آفرید آنکه دوستم داشت موریانه های چوبی از تنهایی با اتاق فراسوی دو هیچ پرتال زیگور طراح قالب