رخشان
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      فمینوستالژی (بخشی از من)
یک آغاز دوباره... نویسنده: رخشان - یکشنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٤

 دستهایم برای ساختن  و تشنه ی آفریدن بودند روزی... نزاییده مادر ،هزار صورتک خیالی شده بودم ، سرم گرم  بود. 

منتظر نطع آسمانی نمی مانم دیگر. آسمان منتظر من است. ورق به ورق اندیشه هایم  لای سیاه و سپـــید جداول کنـــار خیابان خط خطــــی میشوند،راه راهِ جای لاستیک ماشینها را به زحمت از رویشان پاک می کنم. آخر «می خواهم آبرومندانه دفنشان کنم» .  چند قدم جلوتر نردبانی که رفته و رفته وتوی عرش خدا سَرَک کشیده مرا به خود می خواند. با یک چتر سیاه روی سر، خیلی شیک و اتو کشیده گورستان را ترک می گویم.

پای نردبان که رسیدم، دیگر چتر به کارم نمی آید، حتی ساعت مچی و لباسهایم... هر چیزی را که برای زمین بهانه شود تا مرا پیش خود نگاه دارد باید دور بیاندازم.لحظه ی آسانی نیست، هجوم وسوسه ها آرامم نمی گذارند ولی، کار را تمام خواهم کرد. این بار حتمن...

  نظرات ()
دوستان من آبی آسمانی سلویچ پرنیان نقش مرا آفرید آنکه دوستم داشت موریانه های چوبی از تنهایی با اتاق فراسوی دو هیچ پرتال زیگور طراح قالب