رخشان
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      فمینوستالژی (بخشی از من)
« وحی پست » نویسنده: رخشان - دوشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٤

هفتاد و هفت دايره از ابتدای شعر

ديدی؟!...

 با پنجه های خيش حادثه،

 با صفحه های شرم، روی رديف رنج

محراب، بوی قافيه می گيرد

بوی گس ترنج!

  « با گل و منگول! سلام گفتم ، باشد بخوانيم!»

  باشد نگاه پرت کنی روی زندگيم.

 يادم نبود،

ثانيه های مصيبت است.

 هفتاد و هفت خنجر و هفتاد و هفت پشت،

           بر پشت می کشد سند سايه های ماه

در شام بردگيم.

  حالا طلسم می شوم

  در اقتران نحس هفت!!!

   از هفت برج نحس تر از شامگاه بخت

   می مانم و نگاه به بيغوله می کشم

طالع ، شبِ کوير

 و کپر،

«دخمه ی ظهور»

         { اينک افولِ هر چه به معراج }

  با زوزه ی سگی هوس نشئه می کنم،

 در ژرفنای تناسخ،

    چرکآب آيه را بالا می آورم،

اينجا، قرار بوده حظيظی فرو بريزد...

و چشمی، به سير ِ حاصل ِ بی...      صدا :

«با شروع مسلخ ديوانگان کوخ

در گرگ و ميش هيچ،

بر آتنا  بخند ...»

سروده شده در ۶/۳/۸۴  توسط رخشان بی نام.

  نظرات ()
دوستان من آبی آسمانی سلویچ پرنیان نقش مرا آفرید آنکه دوستم داشت موریانه های چوبی از تنهایی با اتاق فراسوی دو هیچ پرتال زیگور طراح قالب