رخشان
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      فمینوستالژی (بخشی از من)
  نویسنده: رخشان - دوشنبه ٥ امرداد ۱۳۸۳
گاهی آنقدر سراسر وجود پر از درد می شود که می خواهی به نحوی و شايد به ساده ترين راه متوسل شوی تا از آن درد بکاهی. وآن ساده ترين راهی که به نظرت می آيد اول شايد گريستن باشد... اما بعد گمان برت می دارد که اين همه درد حيف است اشک شود و بعد ديگر هيچ.
به خود می گويی بهتر است دستی به قلم ببری شايد از اين درد بشود چند کلامی حرف حساب زد...و کمی بعد باز نا اميدی به سراغت می آيد وقتی اين راه هم جواب نمی دهد...
احتمالا يا درد به سر حدی که منشا زايش باشد نرسيده است ويا مولود آن مشکلی دارد... چه می دانم؟!!... شايد حرف ناحسابيست.
وشايد هر دو!
  نظرات ()
دوستان من آبی آسمانی سلویچ پرنیان نقش مرا آفرید آنکه دوستم داشت موریانه های چوبی از تنهایی با اتاق فراسوی دو هیچ پرتال زیگور طراح قالب