تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      فمینوستالژی (روزمرگی های کسی که دوست داشت نویسنده شود)
بادکنک نویسنده: رخشان - پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠

می دانم... که خاکستری روسری ام درخشش نگاهش را بلعید و اشتیاق ترانگی چشم هایش را کشت. چه می شود کرد که خاصیت ناگزیر تنیدن تار زیستن است به پود تن، اینکه گاهی دانسته پر بدهی دلخواسته ات را، دلخواسته هایت را... به خاطر خودت، یا به خاطر خودشان.

چه می شود کرد که گاهی های من دارند همیشه می شوند.

...

مدت ها بود وبلاگ خوانی اینقدر بهم نچسبیده بود! خواندن و تماشایش لذت غریبی داشت برایم. امیدوارم شما هم لذت ببرید.

  نظرات ()
مطالب اخیر به کودک نداشته ام (2) تو که نیامده ای از فرو ریختگی ها دختران انتظار نامعادله ... Lovely Bones Insomnia لبریز بی طاقتی ...
دوستان من آبی آسمانی شهر آشوب من پرنیان نقش سوسن جعفری اهل آبادان تناسخ ها قوطی تیسه شاملو دروغهای مقدس ماهرویا امیر مهدی حقیقت رنگهای رفته دنیا از تنهایی با اتاق رسول یونان همان! موریانه های چوبی اخبار فناوری اطلاعات کلوب مدیران و متخصصان شبکه اجتماعی بهشت من