رخشان
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      فمینوستالژی (بخشی از من)
سال نو مبارک نویسنده: رخشان - دوشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٤

     « تو که می آيی واژه ها خودشان را برای دلم لوس می کنند، هر چه سعی

میـکنم رويم را برگردانم و گره بياندازم به ابروهايم  و لُنجم را بياورم جلو  که  مثلا

قهرم ، آخر همه ی بودنت وجود مرا محتاج ميکند به رقصاندن واژه ها.»

    اين را قبلا گفته بودم (اگر اشتباه نکنم پای پست آخر سال آقای گردو) که هر چند

عيد و سال نو و بهار ديگر آنی نيست که بود ـ اسطوره ای و با شکوه ـ و شايد ديگر 

لحظه ی تحويل سال با همه ی  لحظه های تحويل سال ،  با  همه ی  لحظه های

بطالت و پرسه در وادی سکوت و ترديد تفاوتی نکند،  اما باز  هم می شود دوستش

داشت! به خاطر چشمهای ملتمس کودکی هايمان که سر سال تحويل زل می زنند

توی چشمهايمان ، بی آنکه کلامی به زبان آورده باشند انگار می گويند «اگر خورشيد

جهان افروز نيستی دست کم ماه باش! لااقل تيرگی غمها و نااميديهايت را اين سال

نويی برای خودت نگه دار و روشنای شادی را‌(هر چند در ذات تو نباشد و عاريه باشد)

به ديگران ببخش...

   دلم نمی آيد روی کودکيم را زمين باندازم... به همين خاطر از صميم قلب به

همه تان می گويم:

                                   سال نو مبارک 

**************************************

ليلا جان؛ عزيز دلم! از روزی که بغض آخر سالم را نوشتم چشمم براه بود تا بيايی...

اصلا يکجوری بقول بچه ها « زمين خوردتيم!» . انگار تا کامنت تو پای اين يکی نباشه

اون يکی نمياد! ممنون رفيق دلم... دلم رو روشن کردی.

        می خواستم اسم ساير دوستان رو هم يکی يکی ببرم و تبريک ويژه بگم اما

چشم شیطون کور!  اينقدر زياد هستيد که می ترسم کسی از قلم بيفته و اسباب

شرمندگی بشه. پس يک فاکتور می گيرم و برای همه ی دوستان خوبم که واقعا

مديون فکر و انگشتهای نازنينشان هستم، آرزوی روزهايی شاد، پر از عشق و کام -

يابی ميکنم و اميدورام دوستيهايمان پايدار بماند.

  نظرات ()
دوستان من آبی آسمانی سلویچ پرنیان نقش مرا آفرید آنکه دوستم داشت موریانه های چوبی از تنهایی با اتاق فراسوی دو هیچ پرتال زیگور طراح قالب