رخشان
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      فمینوستالژی (بخشی از من)
  نویسنده: رخشان - دوشنبه ٥ امرداد ۱۳۸۳
صدای گامهای نجيب فرشته می آيد.
آرام آرام نزديک ميشود حرير معطر تن پوشش رقصان بدنبالش می آيد و هوای دلم را به هوای نيستان گره می زند.
از عطر نی چنان سرمست می شوم که ريشه ام را از اين دنيا می برم و می روم به آنجا که بشود اين خلسه ی ناگهان را فرياد کرد. ميان بزم بيخودان دست بيفشانم و پای بکوبم بر شعله های آتش...بسوزم و لبخند بزنم... شادم که غم تو رهايم نمی کند.
ديوانه وار بر سر دار بروم و از شوق در کالبد نگنجم و جار بزنم:

((کسی تا کنون ديوانه تر از من ديده است؟))
  نظرات ()
دوستان من آبی آسمانی سلویچ پرنیان نقش مرا آفرید آنکه دوستم داشت موریانه های چوبی از تنهایی با اتاق فراسوی دو هیچ پرتال زیگور طراح قالب