رخشان
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      فمینوستالژی (بخشی از من)
نخند...!!! نویسنده: رخشان - دوشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸۳

سنگ می شود خيال من                                                   

به کودکانه های من نخند

شکسته می شود

دو بال من

دوخته نگاه تا نگاه

 روی دل...

ايست!    هيس!

چشم و چاه

به کودکانه های من نخند

بگو فرشته های بی گناه

بخاطرت غبار می شوم

اسير چنگ باد

اسير کفشهای پرسه، کوچه های اخم

تو، جوان بمان و شاد

فقط

به کودکانه های من نخند

نگو به من چه؟! هر چه باد ... باد                  

همچنان دروغگوی باش و بی خيال

قسم بخور به جان هيچ...

روح باد...

قبر آفتاب

که می پذيرم از تو هر چه کرده ی محال

به کودکانه های من نخند

بيا نسيم باش : هميشه مهربان و جاری و عزيز و همسفر

با من

مسافر جاده های خلوت نمی رسيم باش

به کودکانه های من نخند

به جان اطلسی

بيا و مهر باطل ترانه های بی کسيم باش.

**************************************************************

از ليلای عزيزم...نسيم صبای گلم و آقای مندو و ساير دوستان ممنونم که به من کمک کردند و می کنند تا به اين کلبه ی خرابه سر و سامانی بدهم

  نظرات ()
دوستان من آبی آسمانی سلویچ پرنیان نقش مرا آفرید آنکه دوستم داشت موریانه های چوبی از تنهایی با اتاق فراسوی دو هیچ پرتال زیگور طراح قالب