رخشان
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      فمینوستالژی (بخشی از من)
  نویسنده: رخشان - شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸۳

 

 

 

 

 

 

 

 

سلام...هميشگی عشق ، سربدار ...

محرمی ديگر است ، نه تنها برای تقويم ماه و ستاره ها ، که برای تقويم دل

من هم. و تو می دانی چرا...

خسته ی راه نيستم ، خسته ی دور باطلم.  شمعی ميافروزم  و در ظلمات

تنهايی خويش ، در شام غريبان آمال دست نيافتنی ، ترا می خوانم.

اشکهای داغم را جلو داری نيست که طلبکار آمده ام و طلب لحظه ها «بی -

دردي» و دردها « بی دوايي» را از تو دارم.

ترا  به  آبروی  مادرت  که  با  همه ی کوردليم هنوز روشنای نور لا يزالش را 

احساس می کنم ، اينبار ديگر مرا درياب برای هميشه...

همه ی کبوتر های دلم نذر يادت ، « هميشگی عشق»!  

**************************************************************

اين هم تازه ترين سروده ی من تقديم به همنفسان عزيز:

                         « يک ساعت مانده به...»

  بی سر انجام،                               

  پای در راه

  يک ساعت مانده به...

  بخوان!

          شايد ترک بخورد

  بخوان!

         شايد رها شود

  نيشتر به غده ی خونابه اش بزن

  يک ساعت مانده به...

  پافشاری کن!

  بر لذّت مکيدن و چشيدن و چسبيدن

  پافشاری کن، بر فشار رخوت آور لذّت

  بر نشاط نفرينی ملال آور

  يک ساعت مانده به...

  « از جلو... نظام! »

  آماده

  نوک سر نيزه فرو در نطفه ی انفجار درد

  ـ« آزاد»ـ  

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

http://www.sadraieshirazy.persianblog.ir

 

 

  نظرات ()
دوستان من آبی آسمانی سلویچ پرنیان نقش مرا آفرید آنکه دوستم داشت موریانه های چوبی از تنهایی با اتاق فراسوی دو هیچ پرتال زیگور طراح قالب