رخشان
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      فمینوستالژی (بخشی از من)
آرزو نویسنده: رخشان - چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۳

يک شب از بام بلند آرزو
مي نشينم با خدا در گفتگو
اشک خواهم ريخت روی شانه اش
مست خواهم گشت از پيمانه اش
چشم خواهم دوخت در چشم خدا
يک دقيقه با سکوت و بی صدا
می زنم فرياد از ژرفای دل
تا کنم او را ز روی خود خجل
با خدا از عشق خواهم گفت زار
از تپيدنهای قلب بی قرار
گر ز يادش رفته باشد عاشقی
می برم او را به باغ رازقی
تا شب سرد گدا خواهيم رفت
تا تب مرگ صدا خواهيم رفت
تا پس ديوار محبسهای سرد
تا شب اندوه مرد دوره گرد
تا عبادتهای سر تا پا دروغ
مي برم او را سر قبر «فروغ»
حيف اگر اين آرزو باطل شود
قصه ی اندوه بی حاصل شود
کاش از بام بلند آرزو
می پريدم می نشستم جای او
*************************************************************

با تقديم به خدای عزيزترين ؛ رخشان «عاصي»

  نظرات ()