رخشان
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      فمینوستالژی (بخشی از من)
  نویسنده: رخشان - یکشنبه ٤ امرداد ۱۳۸۳
بر می گرديم...روزی به همه ی آنچه که ساده باخته ايم و به همه ی آن وسعتی که به آن پشت کرده ايم و برگشتن هم تماشا دارد و چه رنگهايی!
به خاطر بياور که تو تنها نيستی...اگر رها شوی هم رها نمی شوی.
((وجود)) يعنی گرفتاری...((به خاطر)) خاطری که ترا در بند می کند و در بند می خواهد.
پژواک هر فرياد دلخراش در قلب که بپيچد می شود (( آخ))!
و چقدر آخ می گوييم در اين عرصه ی امکان!!!
زندان ... تکميل است.
فقط با رگه هايی از جنون و جسارت است که شايد بشود تاب آورد... ((تعقل)) يک ابزار تشريفاتيست... هيچگاه دوام نمی آورد و يا لااقل از حالا به بعد!
  نظرات ()
دوستان من آبی آسمانی سلویچ پرنیان نقش مرا آفرید آنکه دوستم داشت موریانه های چوبی از تنهایی با اتاق فراسوی دو هیچ پرتال زیگور طراح قالب