رخشان
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      فمینوستالژی (بخشی از من)
  نویسنده: رخشان - جمعه ۳ مهر ۱۳۸۳
اين روزا حال و هوام خيلی عجيب و غريب شده. نميدونم ديدين تا حالا نفت يا بنزين که روی آب ريخته شده زير نور چه انعکاسی داره؟ رنگها يه جور جالب و ساحرانه ای چرخ می خورن و می رقصن و به هم میپيچن...
حالا در ذهنت به هر حس و حالی يه رنگی بده. مثلا خود من اگر اينکارو بکنم ... صورتی برام رنگ پرواز و لطافته . آبی رنگ شادی زندگيه. زرد رنگ اميده و قرمز رنگ هيجان و همه ی حسای آتيشی مثل عصبانيت و عشق بيش از حد يا انرژی ما فوق مثبت! خاکستری رنگ بی خيالی و سياه رنگ (( هر چه بادا باد))!
حالا حساب کن يه هو همه ی اين حسای جور وا جور توی اين يه وجب حجم موجوديت تو شروع کنن به ورجه وورجه کردن و به هم پيچيدن! يه جوری می شی که نه روی زمين جات می گيره نه تو آسمون و نه هيچ جای ديگه. انگار هيچی جواب حس و حالتو نميده...
اينجورياس که يه وقتايی يه چيزايی‌( چقدر پسوند -ايی! -) يه جورايی ( اينم تکيه کلام مد روزه!) از مخت بيرون می پره... يه هو ديدی شدی مخترع!!!... (( به حق چيزای نشنيده!))
  نظرات ()