رخشان
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      فمینوستالژی (بخشی از من)
  نویسنده: رخشان - شنبه ۳ امرداد ۱۳۸۳


به تارهای زندگی چنگ می زنم و چنگ ميزنم .تنها به اميد يافتن يک ترا نه...که بها نه ی ماندن باشد.
زيبای زيبای زيبا! تو می دانی آن ترانه را...که بارها و بارها آنرا محزون و خسته زير ايوان طلاييت خوانده ام.
بگذار بمانم

بگدار بمانم.....
  نظرات ()
دوستان من آبی آسمانی سلویچ پرنیان نقش مرا آفرید آنکه دوستم داشت موریانه های چوبی از تنهایی با اتاق فراسوی دو هیچ پرتال زیگور طراح قالب